معماری سیستم ها:
معماری سیستم ها:
برگرفته از سایت: http://www.mgtsolution.com
مقاله :مهندسي و معماري سيستمها
نويسنده : اميدوار، مجيد
معماري سيستمها
معماري در پاسخ به مسائل بسيار پيچيدهاي ظاهر ميشود كه نميتوانند با استفاده از قواعد و رويههاي از پيش وضع شده حل شوند. تعريف كلاسيك معماري عبارتست از «طرحريزي و ساخت ساختارها». اگر واژه «ساختار» در سطح وسيعتري شامل آرايشها و تركيبها، چارچوبها و شبكهها و سيستمها فرض شود آنگاه معماري سيستمها، طرحريزي و ساخت سيستمهاست. معماري سيستمها تركيبي از اصول و مفاهيم سيستمها و معماري است. به بيان ديگر معماري سيستمها، نظريه سيستمها و مهندسي سيستمها را با نظريه، رسم و رسوم و حرفه معماري تركيب ميكند. هسته معماري در مفهومسازي4 سيستم است. در زير مقايسهاي بين واژگان معماري و مهندسي شده است:
اساس معماري، ساختاربندي12 است. ساختاربندي يعني تبديل شكل13 به كاركرد14 ، ايجاد نظم و ترتيب در هرج و مرج يا تبديل ايدههاي ناقص شكل گرفته يك مشتري به يك مدل مفهومي عملي. ايجاد تعادل بين نيازها، هماهنگ كردن فصل مشتركها و بين افراط و تفريط حد واسط را گرفتن، فنون كليدي ساختاربندي هستند.
معماري سيستمها در مقابل مهندسي سيستمها
يك بعد از مقايسه معماري و مهندسي سيستمها، بررسي جايگاه آنها در مراحل ايجاد سيستمهاست. در شكل 4 مدل آبشاري ترسيم شده از مراحل ايجاد سيستم در بخش 1، توسعه داده شده و جايگاه معماري سيستمها در آن مشخص شده است. جايگاه معماري چه در شكل زير و چه در عمل، به جاي اينكه به طور مستقيم در جريان ايجاد سيستم قرار گيرد در يك طرف آن قرار داشته و موازي با آن است. ارتباط بين مشتري و معماري بايد خيلي قوي باشد به گونهاي كه اغلب معمار نماينده مشتري است حتي اگر از جهت قراردادي به واسطه سازنده يا شخص ثالثي استخدام شده باشد.
همانگونه كه ملاحظه ميشود در سيستمهاي پيچيده اجتماعي عوامل متعدد بيروني وجود دارند كه بر فرايند ايجاد سيستمها تأثير ميگذارند. عوامل اجتماعي و سياسي، پايايي و عناصر جهان واقعي به جريان اصلي ايجاد سيستمها وصل شدهاند. در اين شكل هر چه ضخامت خط بيشتر باشد نشان دهنده ارتباط بيشتر و قويتر است.
معماري معمولاً با توليد يك توصيف ذهني يا نوشتاري مجرد (يك مدل) از سيستم و محيطش آغاز ميشود. گامها و شايد سالهاي زيادي بين اين تجرد و ارزيابي نهايي وجود دارد. دقيقاً قبل از اينكه ارزيابي كامل شود، سيستم با جهان واقعي روبرو ميشود. عدم آگاهي از اين كه جهان واقعي ميتواند كاملاً متفاوت از مدل مفهومي معمار از جهان باشد خيلي از ساختارهاي پيش از اين عقلايي را با مشكل مواجه ساخته است.
فرضيات تست خواهند شد و شايد ناقص شناخته شوند. نظريهها، ايدهها و طرحها تست خواهند شد. جهاني كه سيستم در آن به وجود خواهد آمد احتمالاً در هنگام ساخت سيستم تغيير خواهد كرد.
كار يك معمار سيستم اين است كه ساختاري در شكل يك سيستم از جهان بدساخت يافته و ذاتاً نامحدود از نيازهاي بشري، فناوري، اقتصاد، سياست، مهندسي و امور صنعتي توليد نمايد. معمار سيستم بايد اصول مهندسي كه هر ساختار بر آن بنا ميشود را بداند. در اين راه تجربه و قدرت تشخيص ضروري است و معمار بايد بينش حاصل از تجارب قبلي را كسب نمايد. مسئله معمار اين است كه پيچيدگي را به درجهاي قابل كنترل كاهش دهد، خصوصاً تا جايي كه بتوان آن را با فنون قدرتمند تحليل مهندسي بررسي نمود. تنها بايد كاركردهاي ضروري را مد نظر قرار داد. به منظور داشتن جوابهايي در حدود عملي، بايد محدوديتهايي را بكار بست. بنابراين معمار يك «مهندسي عمومي» نيست بلكه متخصص در كاهش پيچيدگي، عدم قطعيت و ابهام به مفاهيم عملي است.
از جهت نظري سيستمها داراي مرز مشخصي نيستند يا به عبارت ديگر مرز ندارند. اما در عمل در مطالعه سيستمها مرزي براي سيستم تعريف ميكنند. اين كار براي سيستمهاي پيچيده خيلي مشكلتر بوده و حتي ممكن است نشدني باشد. يكي از تفاوتهاي معماري با مهندسي و روش علمي در اين نقطه اتفاق ميافتد. در مهندسي مرز تعريف شده خوبي براي سيستم يا مسئله سيستم تعريف ميكنند و سپس يك راه حل محدود شده و مشخص15 ارائه ميكنند. اما در معماري از آنجايي كه با سيستمهاي پيچيده و بدون مرز روبرو هستيم، معمار به جاي راه حل، ساختاري خلق ميكند كه جواب رضايتبخشي براي مسئله توليد خواهد كرد. اين ساختار، ساختاري باز16 خواهد بود كه ميتواند خود را با رخدادها و شرايط متغير تطبيق دهد.
جدول زير مقايسه معماري و مهندسي سيستمها را از ديگر ابعاد توضيح ميدهد:
|
مهندسي |
معماري |
|
مهندسي تقريباً به صورت كامل با چيزهاي قابل اندازهگيري سر و كار دارد و از ابزار تحليلي حاصل از رياضيات و علوم سخت استفاده ميكند؛ يعني مهندسي يك فرايند استنتاجي است. |
معماري تا حد زيادي با چيزهاي غير قابل اندازهگيري سر و كار دارد و از ابزار غير كمي و رهنمودهاي مبتني بر درسهاي عملي فراگرفته استفاده ميكند؛ يعني معماري فرايندي استقرايي است. |
|
مهندسي با هزينههاي كمي سر و كار دارد. |
معماري با ارزشهاي كيفي سر و كار دارد. |
|
هدف مهندسي بهينهسازي فني است. |
هدف معماري رضايت مشتري است. |
|
مهندسي بيشتر ناشي از علم است. |
معماري بيشتر ناشي از هنر است. |
|
مسائل مهندسي داراي تعريف روشني هستند.
|
مسائل معماري ممكن است مبهم، تعريف نشده يا ناشناخته باشند. |
|
مهندسي سيستم مبتني بر شكل سيستم است.
|
معماري سيستم مبتني بر كاركرد سيستم است. ساختارها از بالا به پائين و بر اساس كاركرد سيستم (به جاي شكل سيستم) طراحي ميشوند. |
|
مهندسي براي يك سازنده و در تعامل با معماري انجام ميشود. |
معماري براي يك مشتري و در تعامل با يك سازنده انجام ميشود. |
|
كاربرد بهترين روشهاي مهندسي پذيرش سيستم بر اساس ساختار طراحي شده، مشخصات عملي، استانداردها و قراردادها تضمين ميشود و در پايان پروژه، مهندسي چنين پذيرشهايي را تأييد ميكند.
|
معماري به تعيين ساختار بهتر كمك ميكند، يعني كمك ميكند كه اولويتهاي نسبي، عملكرد قابل پذيرش، هزينه و زمانبندي، به حساب آوردن عواملي مانند ريسك فناوري، اندازه بازار برآورد شده، حركتهاي رقابتي احتمالي، روندهاي اقتصادي، نيازمنديهاي نظارتي سياسي، سازمان پروژه و قابليتهاي مربوط (قابليت دسترسي، قابليت عملياتي، قابليت ساخت، قابليت بقاء و غيره) مد نظر قرار گيرند و در پايان پروژه، معماري، تكميل و عمليات رضايتبخش سيستم را تأييد ميكند. |
|
مهندسي تمايل به تمركز بر فصل مشتركهاي زير سيستمهاي تعريف شده، تحليل و اجراي مشخصات دارد. |
معماري تمايل به تمركز بر مفاهيم، خلق، مشخصات سطح بالا، فصل مشتركهاي فني و غير فني و موفقيت در مأموريت دارد. |
|
تعداد مهندسين بيشتر است.
|
تعداد معماران كمتر است زيرا ساختارها محصول يك ذهن تنها يا يك تيم كوچك هستتند تا يكپارچگي ساختار درست شده حفظ شود. |
با وجود اين تفاوتها، معماري و مهندسي دو سر طيفي از كارهاي سيستمي هستند. معماري و مهندسي نقشهايي هستند كه توسط مشخصههايشان از يكديگر متمايز ميشوند. مهندسين اغلب نقشهايي را در طول طيف اتخاذ ميكنند. از آنجايي كه موفقيت بستگي به هر دو، يعني ساختار دست يافتني و پيادهسازي موفقيتآميز آن، دارد ضرورتاً معمار و مهندس مسئول موفقيت يكديگر هستند.
در معماري بايد ساختارها، روانشناسي، هنر و زيباييشناسي در كنار هم گرد بيايند. همه اينها نيز بايد با محيط فيزيكي و اجتماعي و سيستم مورد مطالعه سازگار باشند. بنابراين معماري هم علم است و هم هنر. شق علمي آن مبتني بر تحليل، واقعيت بنياد، منطقي، و استنتاجي است. شق هنري آن مبتني بر خلق و توليد، شهودي، نقادانه و استقرايي است. هر دو شق براي تكميل معماري يك سيستم پيچيده و مدرن ضروري است.
کتایون مهدی